تاريخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت :22:45
وقتی ابرهای سیاه آسمون شهرمو می پوشونه،ازکنار پنجره شیون باد می پیچه توی خوونه،وقتی بارون می شینه
روی فرش سبزه ها، دل من گریه می خواد،همه جا رنگ شبه واسه مرگ غصه ها، دل من گریه می خواد،دیگه از
سکوت سرو کوچه ها دل من خسته شده، مثل اون روزا می خوام داد بزنم که لبم بسته شده، آخه من همونم از
مرداب پیر براتون قصه دل خونده بودم ،می خواستم یه روز به دریا برسم که حالا زندونی هر نفسم ،من اسیر
قفسم توی شهر آشنا ،یه غریب بی کسم هوس خنده نمونده رو لبام، مثه یک صخره سردند آدما خبری از خوندن
یک ترانه نیست، خاک مرده پاشیدند رو صحنه ها ،نه سوالی نه جواب همه جا رفته به خواب، دل من گریه می
خواد ،مستی و امید همه شد نقش بر آب ،دل من گریه می خواد، دل من گریه می خواد
روی فرش سبزه ها، دل من گریه می خواد،همه جا رنگ شبه واسه مرگ غصه ها، دل من گریه می خواد،دیگه از
سکوت سرو کوچه ها دل من خسته شده، مثل اون روزا می خوام داد بزنم که لبم بسته شده، آخه من همونم از
مرداب پیر براتون قصه دل خونده بودم ،می خواستم یه روز به دریا برسم که حالا زندونی هر نفسم ،من اسیر
قفسم توی شهر آشنا ،یه غریب بی کسم هوس خنده نمونده رو لبام، مثه یک صخره سردند آدما خبری از خوندن
یک ترانه نیست، خاک مرده پاشیدند رو صحنه ها ،نه سوالی نه جواب همه جا رفته به خواب، دل من گریه می
خواد ،مستی و امید همه شد نقش بر آب ،دل من گریه می خواد، دل من گریه می خواد
تاريخ: چهارشنبه بیست و دوم شهریور 1385 ساعت :22:38
جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه
زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه
کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره
پای برده های شب حصیر زنجیره غمه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
من اسیرسایه های شب شدم
شب اسیر تور سرده اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شب به شهرجنون
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه
توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودش واین ورو اون ور می زنه
تورگهای خسته ی سرده تنم
ترس مردن داره پر پر می زنه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه
کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره
پای برده های شب حصیر زنجیره غمه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
من اسیرسایه های شب شدم
شب اسیر تور سرده اسمون
پا به پای سایه ها باید برم
همه شب به شهرجنون
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره
بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره
تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه
توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
مرغ شومی پشت دیوار دلم
خودش واین ورو اون ور می زنه
تورگهای خسته ی سرده تنم
ترس مردن داره پر پر می زنه
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
دلم از تاریکی ها خسته شده
همه ی در ها به روم بسته شده
تاريخ: شنبه یازدهم شهریور 1385 ساعت :15:37
بی تو نه کار جهان لنگ شده
نه بین زمین و آسمان جنگ شده
نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک
نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک
اما دل من برای تو تنگ شده


