تبليغاتX
وروجک
تاريخ: پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385 ساعت :22:45
وقتی ابرهای سیاه آسمون شهرمو می پوشونه،ازکنار پنجره شیون باد می پیچه توی خوونه،وقتی بارون می شینه

روی فرش سبزه ها، دل من گریه می خواد،همه جا رنگ شبه واسه مرگ غصه ها، دل من گریه می خواد،دیگه از

سکوت سرو کوچه ها دل من خسته شده، مثل اون روزا می خوام داد بزنم که لبم بسته شده، آخه من همونم از

مرداب پیر براتون قصه دل خونده بودم ،می خواستم یه روز به دریا برسم که حالا زندونی هر نفسم ،من اسیر

قفسم توی شهر آشنا ،یه غریب بی کسم هوس خنده نمونده رو لبام، مثه یک صخره سردند آدما خبری از خوندن

یک ترانه نیست، خاک مرده پاشیدند رو صحنه ها ،نه سوالی نه جواب همه جا رفته به خواب، دل من گریه می

خواد ،مستی و امید همه شد نقش بر آب ،دل من گریه می خواد، دل من گریه می خواد
نوشته شده توسط وروجک | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By mashhad20